گروه هنر پیشگان و فیلمبرداران فیلم « ده بومی کوچولو »چند روز است که به اصفهان آمده اند ،و مشغول تهیه فیلم مزبور هستند .این فرصتی بود که با « الکه زومر » ستاره این فیلم که در دنیا شهرت دارد و چندسال قبل هم سفری به ایران کرده بود گفتگو کنم .
وقتی به میهمانسرای شاه عباس می روم ،گروه هنرپیشگان فیلم واز جمله بین آنها  الیور رید - شارل آزناور –آلبرتو دومیندازو – ریچارد آتن بارو – آدلفو چلی –گرت فروبه و دو هنرپیشه ایرانی ناصر ملک مطیعی و سپیده را می بینم که در محوطه میهمانسرا گرد آمده اند وکارگردان فیلم « کاپیتر کالیسون »با آنها مشغول گفتگوست .من به "الکه زومر " نزدیک می شوم و خودم را معرفی می کنم .وقتی او متوجه می شود که من خبرنگار « اطلاعات هفتگی » هستم با خوشروئی می پذیرد که با من گفتگو کند و می گوید :
من این مجله را می شناسم .درسفر پیش که به ایران آمده بودم چن بار از من عکس و خبر چاپ کرد .
از " الکه زومر " میخواهم که باهم به گفتگو بنشینیم .می پذیرد و می گوید :
_ شما ایرانی ها وقتی روی زمین می نشینید ،صمیمی تر می شوید .من بیست دقیقه تا شروع فیلمبرداری وقت دارم .برویم و روی زمین بنشینیم .
باتفاق الکه زومر به یکی از سالن های میهمانسرا می روم ودر آنجا بروی زمین می نشینم و من از او میخواهم که از خاطرات سفر گذشته اش به ایران برایم تعریف کند .او می گوید :
من خوشبختانه تا حدودی با تاریخ کشور شما آشنایی دارم .وقتی برای بازی در فیلم « قهرمانان » به ایران آمدم و با میهمان نوازی مردم این کشور روبرو شدم ،آنقدر تحت تاثیر قرار گرفتم که علاقه مند به آشنایی با تاریخ ایران شدم .این غرور آفرین است که ملتی 2500 سال تاریخ شاهنشاهی داشته باشد .
درباره هنرپیشگان ایرانی از الکه زومر پرسیدم و او جواب داد : من تاکنون فیلم ایرانی ندیده ام .اما در ضیافت ها با آکتورها و کارگردانان و تهیه کنندگان ایرانی آشنا شده ام .بنظر من ستارگان سینمای ایران قشنگ هستند ،ولی زیاد گریم می کنند ، وچون مخالف توالت غلیظ هستم معتقدم اگر ستاره های ایران تنها چشمهای خود را توالت کنند و بزرگتر نشان دهند ،بهتر است ویک پیشنهاد دیگر هم برای ستارگان ایرانی دارم که زیباتر جلوه خواهند کرد .امیدوارم دلخور نشوند ،و آن اینکه بیش از حد لزوم خودشان را در فیلمها لخت نکنند و در واقع آلت دست تهیه کنندگان سودجو قرار نگیرند .البته در سراسر دنیا چنین ستارگانی هستند که میخواهند با لخت شدن در مقابل دوربین ،شهرت کسب کنند ،اما این کار اشتباهی است و اصولا سکس با لخت شدن روی پرده سینما فرق دارد .
الکه زومر در دنباله صحبت های خود می گوید :
- من به کشور شما علافه مند شده ام و خوشبختانه پیشنهادی دریافت کرده ام که پس از خاتمه کار بازی در فیلم « ده بومی کوچولو » در یک فیلم کاملا ایرانی بازی کنم
در این لحظه کارگردان فیلم اعلام می کند کار تمرین شروع شده است و الکه زومر ناگزیر است مرا ترک کند .هنگامی که از من دور می شود ،می گوید :
- این بار که خواستید برای دنباله گفتگویمان بیایید ،یک چادر هم برای من بیاورید !
قبول می کنم و میهمانسرای شاه عباس را ترک می کنم ...باردوم که به دبدن این ستاره معروف می روم ،دو چادر هم همراهم میبرم .او با دیدن چادرها هردو را از دست من می گیرد و یكی را که خال های ریز دارد ،انتخاب می کند ،اما نمیداند چگونه بسر بیاندازذ .در این هنگام یکی از خانم های حاضر در سالن میهمانسرا ،پیش می آید و چادر بسر کردن را به « الکه زومر » یاد میدهد ،الکه زومر با خوشحالی می گوید :
- چادر ،زیبائی ها را می پوشاند ،واز طرفی چشمان سیاه و زیبای زنان و دختران ایرانی را زیباتر نشان میدهد .
اوپیش از ملاقات دفعه دوم ،هشت ساعت تمام ،بدون وقفه در مقابل دوربین به ایفای نقش پرداخته بود وخسته به نظر میرسید .با اینهمه وقتی چادرها را از دست من گرفت سخت خوشحال شد و به خبرنگار عکاس اطلاعات هفتگی – بختیار شفیع زاده – که همراه من بود ،اشاره می کرد که با ژست های مختلف از او عکس بگیرد .
اینبار الکه زومر داوطلبانه در باره دخترها و مردهای ایرانی صحبت می کند و می گوید :
-ایران زنان و دختران زیبائی دارد .مخصوسا چشم های سیاه آنان هر مردی را بخود جلب می کند .دختر ایرانی احتیاجی به آرایش ندارد وبحد کافی زیبا و جذاب است ..وقتی صورت خود را به انواع لوازم آرایش می شپارد .جذابیت خود را از دست میدهد ،زن ایرانی هم نیازی به آرایش غلیظ ندارد ،فقط بهتر است چشمانش را بزرگتر جلوه دهد .
الکه زومر دربین صحبت هایش می گوید :
-در سفر قبلی ،من قریب دویست متر پارچه قلمکار ایرانی سوغات بردم .وتا مدتها هرکدام از دوستانم به خانه ام که در کالیفرنیا است می آمدند ،از من سراغ آن پارچه های قلمکار را می گرفتند .
اودرباره مرد ایرانی عقیده دارد :
-مرد ایرانی تیزهوش،با اراده و مصمم است .یکی از مردان ایرانی در سفر پیش من به ایران از من امضا ء گرفت .دوروز بعدهمان مرد به نزد من آمد و پلاکی بمن هدیه کرد که روی آن پلاک نقره اسم و امضای خودش ومن حک شده بود .این پلاک زیبا را هنوز حفظ کرده ام .
مجله اطلاعات هفتگی / شماره 1676 / بهمن 135۲



منبع:
http://bolor.mihanblog.com

نوشته شده در تاریخ جمعه 2 بهمن 1388    | توسط: mohammad reza amrah pour    | طبقه بندی: عکس (پس زمینه و ...)، سینما،     | نظرات()